داستان های رامیلا
![]()
امروز باز رامیلا خانم رو باید ببریم متخصص پوست تا صورتش رو معاینه کنه و نظر قطعی رو بده و اگر هم نیازی به داروی جدید است، داروی جدید رو تجویز کنه .
تمام دیشب رامیلا تب کرده و بی تاب بود
خیلی بد خوابید شاید هم باید بگم اصلاً نخوابید این سرماخوردگی ( آنفولانزا ) جدید خیلی ناجوره همه رو میاندازه، هر چی هم پزشکان محترم دارو تجویز می کنن فایده ای نداره ( به قول معروف تا دوره اش نگذره رو به بهبودی نمیری) راستش تمام همکارانم گرفتن و تقریباً میشه گفت حدود 2 هفته ای هست که تمام همکارام دارن یکی یکی میگیرن و من هم از اونها گرفتم حالا هم رامیلا خانم گرفته، از اونجایی که رامیلا هم مثل خودم آلرژی شدید داره ،
وقتی سرما می خوریم خیلی اذیت میشیم حالا میگیم ما که بزرگیم یه جورایی تحمل و صبر میکنیم تا خوب بشیم ولی این وروجک کوچولو به خاطر آلرژیش خیلی اذیت میشه عزیز دلم تو این مدت خیلی لاغر شده بود حالا با این سرما خوردگیش هم هیچی دیگه ازش نمی مونه. راستش خیلی برام سخت شده یک مدت زیادی کارم فقط شده دکتر رفتن و دارو گرفتن و دارو خوردن و .... واقعاً خسته شدم، تمام سعی و تلاش هم می کنم که رامیلا سلامت باشه ولی مثل اینکه هر چی بیشتر رسیدگی داشته باشی بیشتر درگیر مریضی و دکتر رفتن میشی .
![]()
![]()
![]()
یه چیز جالب خالی از لطف نیست که تعریف کنم، چون خیلی برام جالبه اونم اینه که دیشب من خیلی عطسه می کردم بعد چند دقیقه دیدم رامیلا شروع کرد به ادا در آوردن
من هر کاری که من انجام میدادم انجام داد خیلی بامزه،
صبح زود هم که بیدار شدیم آماده بشیم بریم سرکار فرشته خانم هم بیدار شد با اینکه اصلاً شب خوب نخوابید و کلافه بود
بلند شد و لباس تنش کردم و آماده شدیم رفتیم سوار ماشین شدیم بعد همسرم از رامیلا پرسید دیشب مامانی چکار کرد رامیلا هم بدون مکث کردن ادای من رو در آورد
و شروع کرد به عطسه کردن خیلی جالب بود که هنوز یادش است شیطون کوچولی قشنگم . .gif)
![]()
![]()
![]()
قابل توجه دوستان جون جونی
راستی تا یادم نرفته بگم که در خصوص رأی دادن به دوستان راستش سعی کردم به تمام دوستان گلمون رأی بدم چون مدیریت نی نی وبلاگ این امکان رو در اختیارمون گذاشته که با چند خط هم رأی بدیم یا از طریق دوستان و فامیل من هم سعی کردم به دوستانم رأی بدم، امیدوارم هر کسی که حقش هست برنده بشه .






داستان های رامیلا 
